|
شیدایی.... |
|
|
منم یه زمانی.... همه ی زندگیم توی یه دفتر خاطره خلاصه می شد.... اما الان... خیلی وقته این دفتر بسته شده... نمی دونم چرا هنوز زنده ام؟؟!! ــ.ـ.ـ.ــ.ـ.ـ.ــ.ـ.ـ.ــ.ـ.ـ.ــ.ـ.ـ.ــ.ـ.ـ.ــ.ـ.ـ.ــ.ـ.ـ.ــ.ـ.ـ.ــ.ـ.ـ.ــ.ـ.ـ.ــ.ـ.ـ.ــ.ـ.ـ.ــ.ـ.ـ.ــ.ـ.ـ.ــ.ـ.ـ.ــ.ـ.ـ.ــ.ـ.ـ. زندگی دفتری از خاطرهاست ... یک نفر در دل شب ... یک نفر در دل خاک ... یک نفر همدم خوشبختی هاست.... یک نفر همسفر سختی هاست... چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد... ما همه همسفریم .... 
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/17ساعت 1:11 توسط Helen |

قرار نبود این جوری بشه....
یعنی اصلا" داستان این جوری نبود....
من فقط نت های شعرم رو توی صورتت دیدم....
گیتارتو با تمام وجود و با عشق تمام بزن....
با یه چمدون به رمز صفر صفر صفر....
از این جا برو....
و من به یاد آرزو هایی که می میرند....
سکوتی می کنم به سنگینی فردا....
+ نوشته شده در شنبه 1387/04/15ساعت 22:35 توسط Helen |

يه روز بهم گفت: «ميخوام باهات دوست باشم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام».
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام».
يه روز ديگه بهم گفت: «ميخوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام».
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه من هم خيلي تنهام».
يه روز ديگه گفت: «ميخوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام».
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام».
يه روز تو نامهش نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام».
براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام».
يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه
ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام».
براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام».
حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلي خوشحالم و چيزي که بيشتر خوشحالم مي کنه اينه که نمي دونه من هنوز هم خيلي تنهام....
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/04/09ساعت 22:6 توسط Helen |
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.... خوبییییییییییییییین؟؟؟ دلم واستون تنگیده بووووووووود... آخیشششش.... بالاخره امتحانا تموم شدن... چقدرم من گل کاشتمممممممم..... واااااااااای.... از اون موقع تا حالااااااااااااااااا کلی اتفاق جالب افتادهههه اولی و مهمترینش اینه که من دیگه ساکن تهران نیستم حالا شیرازی شدم بقیه اش باشه واسه بعد میسییییییییی که برام کلییییی کامنت دادیییییییییییییین قفونتون بره هلنزززززززززززز منتظرم که باز بلاگم رو شلووووووووووغ کنیناااااااااا دوزتون دالم! بایییییییییییییییی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/03ساعت 22:20 توسط Helen |
خوب بچه ها من یه کوچولو خسته شدم ![]()
می روم تا یه استراحت کوچولو بکنم![]()
ولی میرم که برگردماااا![]()
فعلا بای![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/15ساعت 13:48 توسط Helen |

سلااااااام
بازم عید اومد![]()
![]()
![]()
بازم مدرسه ها تعطیله ولی کارای مدرسه هنوزم ادامه داره![]()
![]()
ولی خوب بازم می ارزه به این که ریخت اون معلم های ،×۵¤۷**)*۸*۸۹*۷×۶×۸ رو نبینم![]()
بگذریم بابا....![]()
از پارسال تا حالا کلی اتفاق خوب و بد افتاده....![]()
![]()
خیلی ها مردن...خیلی ها به دنیا اومدن....![]()
![]()
اما با این همه اتفاق زمان واسه خودش می گذره....چند سال دیگه چشم وا می کنم می بینم ۱۰ تا توله دورم ریخته...![]()
من بچه نمی خوام![]()
راستی واسه ۴شنبه سوری همه ترکوندیناااا مگه نه؟؟؟؟![]()
ایول به همه![]()
سالتون قشنگگگگگگ![]()
![]()
![]()


+ نوشته شده در دوشنبه 1386/12/20ساعت 15:11 توسط Helen |
سلااااااااااااام!!!!
خوبیییییییییییییییین؟؟؟ خوببی مقدمه بریم سراغ آپ جدیدم اما جون هلن نظرتون رو راجع به این یکی درست حسابی بگین الکی تعریف نکنین و همین طور الکی انتقاد نکنین يه مرد 80 ساله ميره پيش دكترش برای چك آپ. دكتر ازش در مورد وضعيت فعليش می پرسه و پيرمرد با غرور جواب ميده : ![]()
![]()
![]()
هيچوقت به اين خوبی نبودم. تازگيا با يه دختر 25 ساله ازدواج كردم و حالا باردار شده و كم كم داره موقع زايمانش ميرسه. نظرت چيه دكتر؟
دكتر چند لحظه فكر ميكنه و ميگه: خب... بذار يه داستان برات تعريف كنم. من يه نفر رو می شناسم كه شكارچی ماهريه. اون هيچوقت تابستونا رو برای شكار كردن از دست نميده. يه روز كه می خواسته بره شكار از بس عجله داشته اشتباهی چترش رو به جای تفنگش بر ميداره و ميره توی جنگل. همينطور كه ميرفته جلو يهو از پشت درختها يه پلنگ وحشی ظاهر ميشه و مياد به طرفش. شكارچی چتر رو می گيره به طرف پلنگ و نشونه می گيره و ..... بنگ! پلنگ كشته ميشه و ميفته روی زمين !
پيرمرد با حيرت ميگه: اين امكان نداره! حتما" يه نفر ديگه پلنگ رو با تير زده !
دكتر يه لبخند ميزنه و ميگه: دقيقا" منظور منم همين بود ![]()
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/12/05ساعت 16:33 توسط Helen |
سلام
خوبین؟ امروز آپم خیلی کوتاه اما امیدوارم که خوشتون بیاد.... اول از همه این جمله ی خیلی قشنگ... """از مرگ باک ندارم و اگر بمن خبر دهند که امشب میمیری . خواهم گفت فرمان ، خداست""" بعدشم این متن کوتاه که خیلی دوسش دارم... از زمستان و تگرگ و سوز وسرمايش در تمام قصه هايش بوي غم پيداست
+ نوشته شده در شنبه 1386/11/27ساعت 16:50 توسط Helen |
اینو یکی از دوستای نتیم درسش کرده
خیلی با حاله ...نه؟![]()
![]()
توجه این عکس هیچ ربطی به متن زیر ندارد!!! توجه
مردی به همسرش این گونه نوشت:
عزیزم این ماه حقوقم را نمی توانم برایت بفرستم به جایش 100 بوسه برایت فرستادم.
عشق تو
همسرش بعد از چند روز اینگونه جواب داد:
عزیزم از اینکه 100 بوسه برای من فرستادی نهایت تشکر را می کنم.ریز هزینه ها:
1.با شیر فروش به 2 بوس به توافق رسیدیم.
2.معلم مدرسه بچه ها با 7 بوس به توافق رسیدیم.
3.صاحب خانه هر روز می اید و 2-3 بوس از من می گیرد.
4.با سوپر مارکتی فقط با بوس به توافق نرسیدیم بنابرین من ایتم های دیگری به او دادم.
5.سایر موارد 40 بوس.
نگران من نباش...هنوز 35 بوس دیگر برایم باقی مانده که امیدوارم بتوانم تا اخر این ماه با ان به سر کنم.
ایا می توانم برنامه بصورت فوق برای ماه بعد تنظیم کنم؟ لطفا من را راهنمایی کنید
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/11/15ساعت 15:45 توسط Helen |
با يه شکلات شروع شد 
.من يه شکلات گذاشتم توي دستش..اونم يه شکلات گذاشت توي دستم 
.من بچه بودم...اونم بچه بود 
.سرمو بالا کردم ..سرشو بالا کردديد که منو ميشناسه.خنديدم گفت: دوستيم؟
...گفتم: دوست دوستگفت: تا کجا؟ 
!گفتم: دوستي که تا نداره 
!گفت :تا مرگ 
!!!خنديدم و گفتم: تا نداره 
!!!!گفت: باشه! تا پس از مرگ 
!گفتم: نه! تا نداره گفت: قبول! تا اونجاييکه همه دوباره زنده ميشن..يعني تا زندگي بعد از مرگ باز هم با هم دوستيم..تا بهشت..تا جهنم..تا هر جا که باشه من و تو با هم دوستيمخنديدم . گفتم: تو براش تا هر کجا که دلت ميخواد يه تا بذار! اصلا يه تا بکش از سر اين دنيا تا اون دنيا! اما من اصلا تا نميذارم!!!! دوستي تا نداره 
نگام کرد..نگاش کردم. باور نميکرد.. 
ميدونستم... اون ميخواست حتما دوستيمون تا داشته باشه. دوستي بدون تا رو نميفهميد
گفت :بيا براي دوستيمون يه نشونه بذاريم 
.گفتم: باشه. تو بذار 
گفت: شکلات! هر بار که همديگر رو مي بينيم يه شکلات مال تو ..يکي مال من! باشه؟ 
!گفتم: باشه 
هر بار يه شکلات ميذاشتم توي دستش اونم يه شکلات توي دست من. باز همديگه رو نگاه ميکرديم..يعني که دوستيم! دوست دوست 
من تندي شکلاتم رو باز ميکردم و ميذاشتم توي دهنم و تند تند اونو ميخوردم. 
ميگفت اي شکمو! تو دوست شکمويي هستي! و شکلاتش رو ميذاشت توي صندوق کوچولوي قشنگ.
ميگفتم بخورش! ميگفت نه! تموم ميشه!ميخوام تموم نشه! ميخوام براي هميشه بمونه 
صندوقش پر از شکلات شده بود و هيچ کدومش رو نميخورد.من همش رو خورده بودم. گفتم اگه يه روز شکلاتهاتو مورچه ها بخورن يا کرمها..اون وقت چي کار ميکني؟ گفت مواظبشون هستم. ميگفت ميخوام نگهشون دارم تا موقعيکه دوست هستيم...و من شکلات و ميذاشتم توي دهنم و ميگفتم نه! نه! تا نداره!! دوستي که تا نداره 
يه سال..دو سال..چهار سال..هفت سال...ده سال..بيست سال...شده که گذشته. 
حالا اون بزرگ شده و منم بزرگ شدم. من همه ي شکلاتهاي خودم و خوردم..اون اما همه ي شکلاتهاشو نگه داشته. 
حالا اومده امشب که خدافظي کنه. ميخواد بره.. بره اون دور دورا...ميگه ميرم اما زود برميگردم! من ميدونم ..ميره و برنميگرده... 
يادش رفت شکلات رو به من بده. من اما يادم نرفت. يه شکلات گذاشتم کف دستش گفتم اين براي خوردن..يه شکلاتم گذاشتم کف اون دستش گفتم اينم آخرين شکلات براي صندوق کوچولوت! يادش رفته بود که صندوقي داره براي شکلاتهاش! هر دو تا رو خورد! خنديدم.. 
ميدونستم دوستي 
ميدونستم دوستي اون تا داره.. مثل هميشه! 
خوب شد همه ي شکلاتهام رو خورده ام ...اما اون هيچکدومش رو نخورد.... 
... حالا موندم که با يه صندوق پر از شکلات نخورده چي ميخواد بکنه؟ اين براي کسي که...شاید بشه گفت دوستش دارم!!!!![]()

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/11ساعت 13:48 توسط Helen |
((((اطلاعیه مهم)))) ***با وجود قطعی گاز در زمستان کمبود آب در تابستان و نبود بنزین در کل سال*** ***به پای صندوق های رای بروید و خر بودن خود را ثابت کنید*** حالا اینا رو بی خیال فردای انتخابات ولنتاینه واسه ولنتاین دارین چی کارا می کنین؟؟؟ ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/11/08ساعت 14:56 توسط Helen |
پسرها![]()
با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه ميذارن
کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستي رو وارد ميکنن
پول و کارت رو ميگيرن و ميرن
دخترها![]()
با ماشين ميرن دم بانک
در آينه آرايششون رو چک ميکنن
به خودشون عطر ميزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن
در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن
در پارک کردن ماشين خيلي مشکل پيدا ميکنن
بلاخره ماشين رو پارک ميکنن
توي کيفشون دنبال کارتشون ميگردن
کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
کارت تلفن رو ميندازن توي کيفشون
دنبال کارت عابربانکشون ميگردن
کارت رو وارد دستگاه ميکنن
توي کيفشون دنبال تيکه کاغذي که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن
کد رمز رو وارد ميکنن
?دقيقه قسمت راهنماي دستگاه رو ميخونن
کنسل ميکنن
دوباره کد رمز رو ميزنن
کنسل ميکنن
دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستي رو ميزنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
مبلغ بيشتري رو درخواست ميکنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن
انگشتاشون رو براي شانس رو هم ميذارن
پول رو ميگيرن
برميگردن به ماشين
آرايششون رو توي آينه عقب چک ميکنن
توي کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
استارت ميزنن
پنجاه متر ميرن جلو
ماشين رو نگه ميدارن
دوباره برميگردن جلوي بانک
از ماشين پياده ميشن
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نميذار براي آدم
سوار ماشين ميشن
کارت رو پرت ميکنن روي صندلي کنار راننده
آرايششون رو توي آينه چک ميکنن
احتمالاً يه نگاهي هم به موهاشون ميندازن
مندازن توي خيابون اشتباه
برميگردن
ميندازن توي خيابون درست
پنج کيلومتر ميرن جلو
ترمز دستي رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره)
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/11/01ساعت 18:59 توسط Helen |
سلام بکس خوبین؟امروز یه عالمه آف و جک و غیره دارم براتون امیدوارم لذت ببرید بچه: مامان، من چه جوري به دنيا اومدم؟ مادر: بابات خر شد اومد خواستگاري من، من هم خر شدم باهاش ازدواج كردم، بعد خرتوخر شد و تو به دنيا اومدي زوج هاي گرامي ! تا وقتي بوسه هست ، چرا گاز ؟؟؟ لطفا در مصرف گاز صرفه جويي کنيد یه مرغ با یه دلفین ازدواج می کنه بچشون می شه مرفین(این از طرف آقا هادی گل بود) رشتیه██████████████████████████████ مشترک گرامی دسترسی به این جوک امکان پذیر نمی باشد با روشن کردن حتي یک بخاری اضافه,شما هم در تعطیلیه مدارس,دانشگاه ها و ادارات سهیم شوید هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم دکتر از مریضی که برای بار دوم اومده بود مطبش، پرسید: داروهایی که برات نوشته بودن موثر بودن؟ مریض میگه: آره آقای دکتر خیلی حالم خوب شد، علتش اینه که درست عین دستورالعملی که روی شیشه دارو نوشته بود عمل کردم. دکتر میگه: مگه روی شیشه چی نوشته بود؟ مریض میگه: نوشته بود: در شیشه را محکم ببندید و در جای خنک نگهداری کنید. تو را به جای تمام کسانی که نمی شناسم دوست می دارم تو را به جای تمام روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم برای خاطر عطر نان عشق و برای خاطر اولین گناه تو را به جای کسانی که نمی شناسم دوست دارم و ترا به جای کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم امیدوارم روزای زمستونیت مثل دل من که از عشق تو لبریزه گرم باشه . روزای زمستونیت قشنگ. شبي از شبها تو به من گفتي كه شب باش: من كه شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به اميدي كه تو فانوس شب من باشي تعريف دانشجو :?موجودي نحيف ، عصبي ، بي پول و شبيه انسان كه از تخم مرغ ،گوجه ونيكوتين تغذيه مي كند ودشمني عجيبي با كتاب دارد آدمها برای هم مثل کتاب می مونند وقتی به انتهاش میرسن میرن سراغ یکی دیگه . یادمون باشه جلوی دیگران تند تند ورق نخوریم اي کساني که خودشان پسرند ولي با آيدي دخترچت مي کنند، و اي کساني که خودشان دخترند ولي با آيدي پسر چت مي کنند، بدانيد و آگاه باشيد که خداوند شماراعذاب خواهد داد رشتيه ميره كلاس غيرت . شب زنش پاميشه بره دستشويي رشتيه ميگه كجا ميري زنه ميگه دارم ميرم دستشويي رشتيه ميگه بشين خودم ميرم مژده به آقايان : پژو 405 بدون ايربگ - بدون کمربندايمني – آماده آتش سوزي بدون دليل – بهترين عيدي براي همسر دلبندتان سرهنگه داشته امتحان رانندگي ميگرفته. از يارو ميپرسه: اگه يه نفر وسط خيابون بود، بوق ميزني يا چراغ؟ طرف ميگه: برف پاك كن جناب سرهنگ! سرهنگه كف ميكنه ميپرسه: يعني چي؟ يارو ميگه: يعني يا برو اين طرف يا برو اون طرف
فعلا بای
خب دیگه تموم شد امیدوارم لذت برده باشیییید
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/10/27ساعت 12:16 توسط Helen |
خب امروزم برای این که همه چیز مساوی باشه و ناحقی نشه واسه جنس خشن یعنی آقایون دلایلی دارم که به مرد بودنشون افتخار کنن!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در شنبه 1386/10/22ساعت 12:5 توسط Helen |





![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/10/19ساعت 12:24 توسط Helen |
خب دیگه کم کم باید شروع کنم به نوشتن .... امروز یه سری جک و آف و... دارم امیدوارم کلی حال کنید به يک دختر خانم جـــــوان و تحصيلکرده مســـلط به زبان فرانسه، خوش برخورد و خوش بيان با ظاهري آراسته و آشنا با موسيقي کلاسيک و تبحر در نواختن پيانو، جهت نظافت منزل نيازمنديم بسيجيان اردبيل در جواب سخنان پاپ پاي پياده به سمت واتيكان به راه افتادن تهرانيه داشت واسه آبادانيه خالي مي بسته مي گه من يه سگ دارم وقتي مياد خونه در مي زنه. آبادانيه مي گه: ولك مگه سگت كليد نداره؟ جیگرم، نفسم، همسرم، همدستم، همپام، همدلم درد می کنه. دکتر خوب سراغ نداری؟ احوالپرس لرا : حالا ما تلفن نداریم شما نباید یه زنگ به ما بزنید؟ خبري تاسف بار به دستمون رسيد که : دو تا اصفهاني شيرجه ميزنن تو آب ميگن هر کس زودتر سرش از آب اومد بيرون بايد شام بده هنوز جسد هيچکدومشون رو پيدا نکردن![]()
![]()
![]()




































![]()
![]()
![]()




































![]()
![]()
![]()




































![]()
![]()
![]()




































![]()
![]()
![]()




































![]()
![]()
![]()



































![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/10/17ساعت 15:18 توسط Helen |
وای من دیوونه ی این جور خال کوبی هام ![]()
خیلی خیلی توپهههههه![]()
![]()
فعلا که کوشمولو ام اما یکم دیگه که بزرگ بشم حتما اقدام میکنمممممم شما چی از خال کوبی خوشتون میااااد؟؟؟؟![]()
![]()
+ نوشته شده در شنبه 1386/10/15ساعت 15:4 توسط Helen |
سلام بچه ها من دوباره اومدم دلم براتون تنگیده بووود! میدونم که الان میگی خوش اومدم!
دیگه نتونستم تحمل کنم... اومدم!
خب این دفعه موضوع رو یه جورایی عوض کردم و میخوام بیشتر مطالب روز مره و آف و اس ام اس و اگر هم شد برای عاشقانه ها یه جایی باز می کنم!
خب شما هم باید حسابی کمکم کنین! فعلا بای
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/09/04ساعت 19:49 توسط Helen |